آموزش مهارت حل مسئله به کودکان از زمانی شروع میشود که والد بهجای حلکردن فوری مشکل، به کودک فرصت فکر کردن میدهد. گم شدن مداد رنگی، نرسیدن دست به یک اسباببازی، اختلاف بر سر نوبت بازی یا خراب شدن یک کاردستی، همگی مسئلههایی کوچک اما واقعی برای یادگیری هستند.
هدف این نیست که کودک همیشه سریعترین یا بینقصترین پاسخ را پیدا کند. او باید بهتدریج یاد بگیرد مشکل را دقیق ببیند، چند راهحل پیشنهاد دهد، یکی را امتحان کند و اگر نتیجه نگرفت، روشش را تغییر دهد. این روند در خانه، بدون آزمون و فشار، قابل تمرین است.
آموزش مهارت حل مسئله به کودکان با یک روند چهارمرحلهای
کودک برای حل مسئله به یک دستور پیچیده نیاز ندارد؛ تکرار یک روند ثابت به او کمک میکند هنگام ناراحتی یا سردرگمی بداند از کجا شروع کند. این چهار مرحله را میتوان با صدای بلند و در موقعیتهای روزمره تمرین کرد:
- مشکل را نامگذاری کنید: از کودک بخواهید بگوید دقیقاً چه اتفاقی افتاده است، نه اینکه فقط بگوید «نمیشود» یا «همهچیز خراب شد».
- راههای ممکن را پیدا کنید: پیش از قضاوت دربارهٔ درست یا غلط بودن ایدهها، چند راهحل جمع کنید.
- یک راه را امتحان کنید: کودک باید بداند هر راهحلی نیاز به آزمایش دارد و ممکن است نتیجهٔ دلخواه را ندهد.
- نتیجه را بررسی کنید: بپرسید چه چیزی خوب پیش رفت، کدام بخش مشکل داشت و دفعهٔ بعد چه تغییری میتوان ایجاد کرد.
برای نمونه، اگر کودک نمیتواند قطعهای از پازل را پیدا کند، بهجای پیدا کردن آن برایش بگویید: «مسئله این است که قطعهٔ گوشه را نداریم. کجاها را هنوز نگاه نکردهایم؟» چنین گفتوگویی توجه او را از درماندگی به جستوجوی راهحل منتقل میکند.
والد چگونه کمک کند، بدون اینکه پاسخ را آماده تحویل بدهد؟
کمک مؤثر همیشه به معنای انجام دادن کار نیست. گاهی بهترین کمک، یک مکث کوتاه و یک سؤال مناسب است. پیش از دخالت، چند ثانیه صبر کنید تا کودک فرصت کند خودش فکرش را مرتب کند.
سؤالهای باز، مسیر فکر کردن را به کودک نشان میدهند اما پاسخ را به جای او نمیسازند. از جملههای زیر میتوان استفاده کرد:
- «الان دقیقاً کدام قسمت کار سخت شده است؟»
- «چه راه دیگری به ذهنت میرسد؟»
- «قبلاً در موقعیت شبیه این چه چیزی را امتحان کردی؟»
- «اگر این راه جواب ندهد، انتخاب بعدی تو چیست؟»
- «برای امتحان کردن این راه به چه چیزی نیاز داری؟»
اگر کودک کوچک است یا خیلی هیجانزده شده، ابتدا احساسش را بپذیرید: «میفهمم عصبانی هستی چون برجت افتاد.» بعد از آرامتر شدن او، سراغ راهحل بروید. کودک مضطرب یا خشمگین معمولاً نمیتواند بهخوبی بین گزینهها مقایسه کند.
تمرین حل مسئله برای کودکان در خانه
تمرینها لازم نیست شبیه کلاس آموزشی باشند. موقعیتهایی را انتخاب کنید که برای کودک قابل لمساند و نتیجهٔ آنها خطرناک نیست. در این حالت، او میتواند از آزمون و خطا لذت ببرد و بهتدریج اعتمادبهنفس پیدا کند.
- ساختن و تغییر دادن: با لگو، مکعب یا وسایل ساده یک سازه بسازید و بپرسید چگونه میتوان آن را بلندتر یا محکمتر کرد.
- مسیرهای مختلف: در یک نقاشی یا بازی، چند مسیر برای رسیدن از نقطهای به نقطهٔ دیگر پیدا کنید و دربارهٔ مزیت هرکدام حرف بزنید.
- داستان نیمهتمام: داستانی تعریف کنید که شخصیت آن با یک مشکل روبهروست و از کودک بخواهید دستکم دو پایان یا راهحل پیشنهاد دهد.
- کارهای روزمره: اگر قرار است چند وسیله برای بیرون رفتن آماده شود، از کودک بپرسید چه چیزهایی لازم است و چگونه میتوان آنها را طوری کنار هم گذاشت که چیزی جا نماند.
- اختلاف بر سر نوبت: از کودکان بخواهید خودشان راهی منصفانه برای تعیین نوبت پیدا کنند؛ مثلاً استفاده از زمانسنج، نوبتگیری یا انتخاب یک بازی مشترک.
در این تمرینها، کیفیت فکر کردن مهمتر از تعداد پاسخهاست. حتی راهحلی که عملی نیست میتواند شروع گفتوگویی باشد دربارهٔ اینکه چه چیزی آن را دشوار میکند.
تفاوت تمرین برای سنین مختلف
کودکان پیشدبستانی
مسئلهها باید کوتاه، ملموس و تکمرحلهای باشند. انتخاب بین دو راه، پیدا کردن وسیلهای که لازم است یا ساختن دوبارهٔ سازهای که ریخته، برای این سن مناسبتر از توضیحهای طولانی است. والد بهتر است از تصویر، حرکت و سؤالهای ساده استفاده کند.
کودکان دبستانی
میتوان از کودک خواست راهحلهایش را مقایسه کند و دربارهٔ پیامد هرکدام فکر کند. برای مثال، هنگام آماده کردن کیف مدرسه بپرسید اگر تکلیف یا بطری آب فراموش شود چه مشکلی پیش میآید و چگونه میتوان از آن پیشگیری کرد.
نوجوانان
نوجوان به مشارکت در تصمیمگیری و احترام به استقلالش نیاز دارد. بهجای بازجویی یا ارائهٔ سخنرانی، دربارهٔ هدف، محدودیتها و انتخابهای ممکن گفتوگو کنید و اجازه دهید مسئولیت بخشی از نتیجه را بپذیرد.
اشتباههایی که فرصت یادگیری را از کودک میگیرند
حل کردن سریع همهٔ مشکلات، کودک را از تجربهٔ فکر کردن محروم میکند. جملههایی مثل «ولش کن، خودم انجام میدهم» شاید کار را زودتر تمام کنند، اما این پیام را میرسانند که تلاش کودک کافی نیست.
تحقیر، مقایسه با خواهر و برادر یا گفتن «این که کاری ندارد» نیز مسئله را آسانتر نمیکند. ممکن است کودک در ظاهر ساکت شود، اما از مطرح کردن ایدههایش بترسد. بهتر است تلاش او را مشخص و واقعی توصیف کنید؛ مثلاً بگویید «دو راه را امتحان کردی و وقتی اولی جواب نداد، روش دیگری پیدا کردی.»
از طرف دیگر، نباید هر راهحلی را صرفاً برای تشویق تأیید کرد. میتوان همدلانه پرسید «این ایده چه فایدهای دارد و چه مشکلی ممکن است ایجاد کند؟» تا کودک یاد بگیرد میان خلاق بودن و عملی بودن تفاوت بگذارد.
چطور پیشرفت کودک را ارزیابی کنیم؟
پیشرفت در حل مسئله فقط با رسیدن به پاسخ درست سنجیده نمیشود. توجه کنید آیا کودک میتواند مشکل را واضحتر توضیح دهد، بیش از یک راهحل ببیند، برای شروع کار برنامه داشته باشد و پس از شکست دوباره تلاش کند.
اگر کودک در موقعیتی خاص مرتباً از کوره درمیرود، ابتدا دشواری مسئله و میزان خستگی یا گرسنگی او را بررسی کنید. گاهی مشکل از کمبود مهارت نیست و کودک در آن لحظه به استراحت، اطمینان یا کمک محدود نیاز دارد. آموزش باید با توان و سن کودک هماهنگ باشد، نه با انتظار بزرگسال از نتیجهٔ فوری.
جمعبندی: آموزش مهارت حل مسئله به کودکان با فرصت دادن، سؤال پرسیدن و پذیرفتن آزمون و خطا شکل میگیرد. مسئلههای کوچک خانه را به تمرین تبدیل کنید، پاسخ را بلافاصله آماده نکنید و از کودک بخواهید بعد از هر تلاش، نتیجه و انتخاب بعدیاش را بررسی کند.


