آموزش شناخت و بیان احساسات به کودکان از شنیدن یک جمله ساده شروع میشود: «میبینم ناراحتی؛ میخواهی دربارهاش حرف بزنی؟» کودک ابتدا احساس خود را از روی رفتار و واکنش بدن تجربه میکند و به کمک بزرگسال یاد میگیرد برای آن نام پیدا کند. هدف، حذف خشم، ترس یا غم نیست؛ هدف این است که کودک بتواند احساسش را بشناسد و بدون آسیبزدن به خود یا دیگران دربارهاش حرف بزند.
والد قرار نیست در هر موقعیتی احساس کودک را فوراً برطرف کند. گوشدادن، نامگذاری هیجان، پذیرفتن احساس و تعیین مرز برای رفتار، چهار پایهای هستند که به کودک کمک میکنند کمکم از واکنشهای تکانشی به انتخابهای سنجیدهتر برسد.
آموزش شناخت و بیان احساسات به کودکان از کجا شروع میشود؟
در قدم اول، دایره واژگان احساسی کودک را بزرگتر کنید. بسیاری از کودکان همه ناراحتیها را «بد بودن» یا همه هیجانهای ناخوشایند را «عصبانی بودن» مینامند. استفاده مداوم از واژههای دقیقتر، تفاوت میان احساسها را برایشان روشن میکند.
- احساسهای پایه: شادی، غم، ترس، خشم و تعجب
- احساسهای دقیقتر: ناامیدی، حسادت، خجالت، نگرانی، دلتنگی و آرامش
- ترکیبهای قابل فهم: «هم خوشحال بودی، هم کمی نگران» یا «هم دلت بازی میخواست، هم از باختن ناراحت شدی»
وقتی خودتان هم احساساتتان را با زبان ساده بیان میکنید، آموزش واقعیتر میشود: «امروز خستهام و چند دقیقه سکوت لازم دارم» یا «از این اتفاق نگران شدم، اما دارم فکر میکنم چه کار میتوانم بکنم.» این جملهها نباید کودک را مسئول آرامکردن والد کنند؛ فقط نمونهای از بیان سالم احساس هستند.
چطور به کودک کمک کنیم احساسش را نامگذاری کند؟
از مشاهده شروع کنید، نه از حدس قطعی. به جای «تو حسودی میکنی»، بگویید «وقتی اسباببازی را به دوستت دادند، اخم کردی و کنار رفتی؛ ممکن است ناراحت یا دلخور شده باشی؟» این شکل از گفتوگو به کودک حق میدهد شما را اصلاح کند.
برای کودکان کمسن، چهرههای نقاشیشده، عروسکها، داستان و بازی نقشآفرینی ابزارهای مناسبی هستند. میتوانید هنگام خواندن داستان بپرسید: «فکر میکنی شخصیت داستان الان چه حسی دارد؟ از کجا فهمیدی؟» سؤال درباره شخصیت داستان معمولاً از پرسش مستقیم درباره خود کودک آسانتر است.
همچنین به نشانههای بدن اشاره کنید: تندشدن نفس، گرهکردن مشت، دلدرد، اشک یا میل به پنهانشدن. بهتر است با احتیاط بگویید «شاید بدنت دارد نگرانی را نشان میدهد»، چون یک نشانه بدنی همیشه فقط یک معنا ندارد.
بعد از شناخت احساس، بیان آن را تمرین کنید
کودک باید بداند بیان احساس فقط به معنی حرفزدن نیست. بعضی کودکان ابتدا با نقاشی، انتخاب کارت احساس، اشاره، نوشتن یا بازی بهتر ارتباط برقرار میکنند. میتوانید یک الگوی کوتاه و تکرارشونده به او یاد بدهید:
- «من احساس ... میکنم.»
- «چون ... اتفاق افتاده است.»
- «الان به ... نیاز دارم.»
برای نمونه، کودک میتواند بگوید: «من ناراحتم چون نوبتم تمام شد و پنج دقیقه دیگر بازی میخواهم.» یا «میترسم؛ لطفاً کنارم بمان.» در ابتدا لازم نیست جملهها کامل یا از نظر دستوری بینقص باشند؛ مهم این است که کودک راهی جایگزین برای گریه، فریاد یا زدن پیدا کند.
در خانواده میتوان هر شب چند دقیقه درباره یک اتفاق روز صحبت کرد: چه اتفاقی افتاد، چه احساسی ایجاد کرد و چه چیزی کمک کرد بهتر شویم. این گفتوگو نباید به بازجویی تبدیل شود. اگر کودک تمایل نداشت، پاسخ کوتاه او را بپذیرید و موضوع را به زمان دیگری موکول کنید.
پذیرش احساس با پذیرفتن هر رفتاری فرق دارد
کودک حق دارد عصبانی باشد، اما حق ندارد به کسی ضربه بزند. جملههایی مانند «عصبانی هستی؛ من اجازه نمیدهم کسی را بزنی» هم احساس را میبینند و هم مرز ایمنی را روشن میکنند. پس از توقف رفتار، میتوان درباره راههای جایگزین مانند فاصلهگرفتن، فشار دادن بالش، نفس آرام، درخواست کمک یا گفتن «الان زمان میخواهم» صحبت کرد.
عبارتهایی مثل «چیزی نشده»، «مرد که گریه نمیکند»، «بچه خوبی باش و ناراحت نشو» یا «برای این موضوع گریه ندارد» ممکن است کودک را از پنهانکردن احساساتش به جای فهمیدن آنها سوق دهند. کوچک به نظر رسیدن علت، از واقعی بودن احساس کودک کم نمیکند؛ میتوان همزمان گفت «میفهمم این اتفاق برایت مهم بود» و «با این حال، نمیتوانی وسایل را پرت کنی.»
وقتی کودک در اوج خشم است چه کنیم؟
در اوج هیجان، توان کودک برای توضیح منطقی کمتر میشود. سخنرانی طولانی، تهدید و پرسشهای پیدرپی معمولاً به آرامشدن کمک نمیکنند. ابتدا ایمنی را برقرار کنید، صدایتان را پایین نگه دارید و با یک جمله کوتاه احساس را بازتاب دهید: «خیلی عصبانی هستی؛ من اینجا هستم و نمیگذارم کسی آسیب ببیند.»
اگر کودک به فضا نیاز دارد، کنار او بمانید اما مجبورش نکنید تماس چشمی یا بغلکردن را بپذیرد. بعد از آرامشدن، بدون تحقیر درباره اتفاق و پیامد رفتارش گفتوگو کنید. همین زمان مناسب تمرین است: دفعه بعد چه نشانهای را زودتر میفهمد و به جای زدن یا فریادزدن چه کاری میتواند انجام دهد؟
اشتباههای رایج والدین در آموزش احساسات
- وادار کردن کودک به صحبتکردن درست در لحظهای که هنوز آرام نشده است.
- مقایسه کردن احساس یا واکنش او با خواهر، برادر یا همسالان.
- پاداش دادن همیشگی برای آرام بودن و نادیده گرفتن احساسهای ناخوشایند.
- تلاش برای حلکردن فوری همه مشکلات، به جای کمک به کودک برای پیدا کردن راهحل.
- توقع بیان یکسان از کودکی که هنوز واژگان یا توان خودتنظیمی متناسب با سنش را ندارد.
اگر ناراحتی، ترس، خشم یا کنارهگیری کودک شدید، طولانی و مختلکننده زندگی روزمره است، گفتوگو با روانشناس کودک میتواند کمککننده باشد. این توصیه جایگزین ارزیابی تخصصی نیست و هر کودک باید با توجه به سن، شرایط خانوادگی و وضعیت رشدی خودش بررسی شود.
جمعبندی؛ تمرینهای کوچک، نتیجههای ماندگار
آموزش شناخت و بیان احساسات به کودکان با گفتوگوهای کوتاه و روزمره شکل میگیرد، نه با یک جلسه آموزشی. احساس کودک را نامگذاری کنید، حرفش را بدون قضاوت بشنوید، برای رفتار آسیبزننده مرز بگذارید و راهی عملی برای بیان یا آرامشدن نشان دهید. تکرار همین الگو در موقعیتهای عادی، به کودک کمک میکند در لحظههای دشوار هم احساس خود را بهتر بشناسد و درخواستش را روشنتر بیان کند.


