آموزش تابآوری به کودکان یعنی کمک کنیم کودک بعد از ناکامی، دعوا، تغییر برنامه یا یک اشتباه، احساسش را بشناسد و کمکم راهی برای ادامهدادن پیدا کند. هدف این نیست که کودک همیشه آرام بماند یا ناراحتی خود را پنهان کند؛ هدف، ساختن مهارتهایی برای کنارآمدن با موقعیت دشوار است.
بازی، گفتوگوی کوتاه و تجربههای روزمره بهترین فرصت برای این یادگیری هستند. لازم نیست والدین موقعیتهای سخت مصنوعی بسازند؛ باختن در یک بازی، خرابشدن کاردستی، عوضشدن برنامه مهمانی یا اختلاف با دوست میتواند به تمرینی واقعی و متناسب با زندگی کودک تبدیل شود.
تابآوری کودک دقیقاً چه مهارتهایی را دربرمیگیرد؟
کودک تابآور کسی نیست که هیچوقت گریه نکند یا از شکست ناراحت نشود. او بهتدریج یاد میگیرد احساسش را تشخیص دهد، برای بیان آن کلمه پیدا کند، از فرد امن کمک بگیرد و پس از آرامترشدن، چند راهحل را امتحان کند.
این فرایند معمولاً از چهار گام ساده تشکیل میشود:
- توجه به اتفاق و احساس خود؛
- آرامکردن بدن و ذهن با کمک بزرگسال؛
- فکرکردن به چند انتخاب ممکن؛
- امتحانکردن یک راه و اصلاح آن در صورت نیاز.
در این مسیر، حمایت والد مهم است؛ اما حلکردن فوری همه مشکلات کودک، فرصت تمرین را از او میگیرد. بهتر است بزرگسال نه کودک را تنها بگذارد و نه به جای او تصمیم بگیرد.
آموزش تابآوری به کودکان با بازیهای ساده و قابل اجرا
بازی «اگر این اتفاق بیفتد، چه کار میکنیم؟»
چند موقعیت آشنا را مطرح کنید: «اگر برج لگو خراب شود چه میتوانیم بکنیم؟»، «اگر دوستت امروز با تو بازی نکند چه انتخابهایی داری؟» یا «اگر در مسابقه برنده نشوی، قدم بعدی چیست؟» ابتدا اجازه دهید کودک هر پاسخی دارد بگوید؛ حتی پاسخهای غیرعملی هم بخشی از فکرکردن هستند.
سپس کمک کنید دستکم سه راه پیدا کند؛ مثلاً دوباره ساختن، درخواست کمک، انتخاب بازی دیگر یا کمی فاصلهگرفتن. در پایان از او بپرسید کدام راه را ترجیح میدهد و چرا. این بازی، بهجای وعدهدادن نتیجه مطلوب، انعطاف در فکرکردن را تمرین میدهد.
بازی «چراغ احساسات»
سه رنگ روی کاغذ بکشید. قرمز یعنی احساس خیلی شدید است و باید فعلاً مکث کنیم؛ زرد یعنی میتوانیم احساس و نیازمان را نام ببریم؛ سبز یعنی آمادهایم درباره راهحل تصمیم بگیریم.
وقتی کودک در بازی یا زندگی روزمره ناراحت شد، از او نخواهید فوراً به چراغ سبز برسد. کافی است بپرسید «الان کدام رنگی؟» و در مرحله قرمز، کارهایی مثل چند نفس آرام، نوشیدن آب، بغلکردن عروسک یا نشستن در جای خلوت را پیشنهاد دهید. این ابزار برای شناخت وضعیت کودک است، نه وسیلهای برای وادارکردن او به سکوت.
بازی داستانسازی با پایانهای مختلف
داستان کوتاهی درباره شخصیتی بسازید که چیزی را از دست داده، در کاری شکست خورده یا با تغییر ناگهانی روبهرو شده است. وسط داستان مکث کنید و از کودک بپرسید شخصیت چه احساسی دارد و چه کسانی میتوانند به او کمک کنند.
بعد، دو یا سه پایان متفاوت بسازید: پایانی که شخصیت از دیگران کمک میگیرد، پایانی که راه تازهای را امتحان میکند و پایانی که فعلاً استراحت میکند و بعد برمیگردد. این روش به کودک نشان میدهد برای یک مشکل همیشه فقط یک پاسخ وجود ندارد.
بازیهای نوبتی و بازیهای دارای قانون
بازیهای رومیزی ساده، پازل دونفره، پرتاب حلقه یا حتی انتخاب نوبتی کارتون، فرصت خوبی برای تمرین صبر، پذیرش قانون و تحمل نتیجه پیشبینینشده است. گاهی اجازه دهید کودک ببازد؛ اما باخت را به آزمون شخصیت او تبدیل نکنید و نگویید «ببینم مردی یا نه».
پس از بازی، بهجای تمرکز فقط بر برنده، بپرسید: «کدام قسمت سختتر بود؟»، «وقتی نوبتت دیر شد چه کمکی کرد؟» و «دفعه بعد چه چیزی را تغییر میدهی؟» اگر کودک بهشدت بههم ریخت، ادامه بازی ضروری نیست؛ اول آرامسازی و بعد گفتوگو را در نظر بگیرید.
گفتوگو با کودک بعد از شکست یا ناراحتی
گفتوگوی مؤثر از توضیحدادن و نصیحتکردن شروع نمیشود؛ از دیدن احساس کودک شروع میشود. جملههایی مانند «خیلی تلاش کردی و خرابشدنش ناراحتت کرد» یا «به نظر میرسد از تغییر برنامه عصبانی شدی» به کودک کمک میکند تجربهاش را دقیقتر بفهمد.
پس از پذیرش احساس، سؤالهای باز و کوتاه بپرسید:
- الان سختترین قسمت ماجرا برایت چیست؟
- دوست داری فقط کنارت باشم یا برای راهحل فکر کنیم؟
- قبلاً در موقعیت شبیه این چه چیزی کمکت کرد؟
- کوچکترین قدمی که همین حالا میتوانی برداری چیست؟
اگر کودک هنوز گریه میکند یا پاسخ نمیدهد، اصرار به گفتوگو نتیجه خوبی ندارد. میتوانید بگویید «هر وقت آماده بودی، دربارهاش حرف میزنیم» و بعداً، در زمانی آرام، موضوع را دوباره پیگیری کنید.
والدین چگونه فرصت تمرین را از کودک نگیرند؟
گاهی از روی محبت، بزرگسال سریع وارد عمل میشود: برای کودک جواب میدهد، کاردستیاش را اصلاح میکند، با دوستش تماس میگیرد یا هر شکستی را از مسیر او حذف میکند. حمایت لازم است، اما حمایت با جایگزینشدن فرق دارد.
پیش از کمککردن، کمی مکث کنید و بپرسید «خودت چه راهی به ذهنت میرسد؟» اگر کودک راهی پیدا نکرد، بهجای ارائه پاسخ کامل، یک انتخاب محدود بدهید: «میخواهی دوباره امتحان کنی یا فعلاً از من کمک بگیری؟» کمک را مرحلهبهمرحله ارائه کنید تا کودک همچنان بخشی از کار را خودش انجام دهد.
همچنین بهتر است والدین در برابر اشتباههای خود الگو باشند. گفتن جملهای مثل «اشتباه کردم؛ اول کمی استراحت میکنم و بعد دوباره بررسی میکنم» به کودک نشان میدهد ناکامی، پایان کار یا نشانه بیارزشی نیست.
اشتباههایی که تابآوری را ضعیف میکنند
- کوچکشمردن احساسات: گفتن «چیزی نشده» ممکن است کودک را از بیان تجربهاش منصرف کند.
- مقایسه با دیگران: مقایسه، توجه کودک را از حل مسئله به ترس از قضاوت میبرد.
- تحسین فقط نتیجه: اگر فقط بردن مهم باشد، شکست به تهدیدی بزرگ تبدیل میشود.
- اجبار به آرامشدن فوری: آرامش با فرمان ایجاد نمیشود؛ کودک به زمان و همراهی نیاز دارد.
- تبدیل هر گفتوگو به درس اخلاق: گاهی کودک ابتدا به همدلی نیاز دارد، نه توضیح طولانی.
بازی و گفتوگو را با سن کودک هماهنگ کنید
برای کودک خردسال، بازی نمایشی، قصه کوتاه و نامگذاری احساسات مناسبتر است. از او بخواهید با عروسک نشان دهد وقتی چیزی خراب میشود چه حسی دارد و عروسک برای بهترشدن حالش چه کاری میتواند انجام دهد.
کودک دبستانی معمولاً میتواند درباره چند راهحل، پیامد هر انتخاب و تجربههای قبلی گفتوگو کند. برای نوجوان، احترام به حریم شخصی و پرهیز از بازجویی اهمیت بیشتری دارد؛ میتوان از او پرسید «دوست داری فقط گوش بدهم یا نظرم را هم بگویم؟»
اگر واکنشهای شدید، ترس، غمگینی یا کنارهگیری کودک برای مدتی ادامه پیدا کرد و خواب، مدرسه، بازی یا رابطههای او را مختل کرد، مشورت با روانشناس کودک میتواند کمککننده باشد. این مطلب جایگزین ارزیابی تخصصی نیست.
جمعبندی: تمرینهای کوچک، نتیجهای ماندگارتر
آموزش تابآوری به کودکان با یک گفتوگوی طولانی یا یک بازی خاص اتفاق نمیافتد. کودک در تجربههای تکرارشونده یاد میگیرد احساسش را نام ببرد، برای آرامشدن مکث کند، از والد کمک بخواهد و بیش از یک راه برای ادامهدادن ببیند. بازیهای نوبتی، داستانسازی و پرسشهای کوتاه، این مهارت را بدون فشار و در بستر زندگی روزمره تمرین میکنند.


