بازگشت کودک از فرزندخواندگی معمولاً یک تصمیم ساده خانوادگی نیست؛ این اتفاق میتواند پس از آشکارشدن مشکل جدی در خانواده، تغییر وضعیت والدین زیستی، بروز ناسازگاری شدید یا تصمیم مرجع قضایی رخ دهد. کودک در چنین شرایطی فقط محل زندگیاش را از دست نمیدهد؛ احساس امنیت، تعلق و تصویری که از خانواده دارد نیز ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرد.
مهمترین اصل این است که کودک نباید مانند یک تعهد قابل فسخ یا موضوعی برای جابهجایی فوری دیده شود. هرگونه تغییر سرپرستی باید از مسیر قانونی و با ارزیابی مصلحت کودک انجام شود. خانوادهها نیز پیش از رسیدن به چنین تصمیمی باید از مددکار اجتماعی و روانشناس کودک کمک بگیرند؛ این مطلب جایگزین مشاوره حقوقی یا تخصصی فردی نیست.
بازگشت کودک از فرزندخواندگی در چه شرایطی مطرح میشود؟
دلیل بازگشت همیشه یکسان نیست و نباید همه موارد را به «ناسازگاری کودک» نسبت داد. گاهی مشکل به شرایط خانواده فرزندخوانده مربوط است، گاهی وضعیت والدین زیستی تغییر میکند و در برخی پروندهها، تصمیم قضایی یا کشف اطلاعات مهم باعث بازنگری در سرپرستی میشود.
- ناتوانی یا انصراف خانواده فرزندخوانده: بیماری جدی، بحران اقتصادی، اختلاف شدید زناشویی، فرسودگی روانی یا ناتوانی در تأمین نیازهای کودک ممکن است خانواده را با این مسئله روبهرو کند.
- مشکلات ارتباطی و رفتاری: دشواری در شکلگیری دلبستگی، پرخاشگری، اضطراب، آسیبهای ناشی از گذشته یا نیازهای درمانی کودک گاهی بدون حمایت تخصصی، خانواده را به سمت تصمیم عجولانه میبرد.
- تغییر وضعیت والدین زیستی: در بعضی پروندهها ممکن است شرایط والدین زیستی یا خویشاوندان تغییر کند و موضوع توانایی آنان برای نگهداری از کودک دوباره بررسی شود.
- موانع یا تخلفهای حقوقی: اگر اطلاعات پرونده ناقص یا نادرست بوده باشد، یا شرایط قانونی سرپرستی تغییر کند، مرجع صالح میتواند درباره ادامه یا پایان سرپرستی تصمیم بگیرد.
وجود اختلاف در خانه بهتنهایی به معنای مناسبنبودن فرزندخواندگی یا ضرورت جدایی نیست. گاهی آموزش والدین، درمان کودک، حمایت مالی و تنظیم انتظارات میتواند بحران را مدیریت کند؛ اما در مواردی که امنیت جسمی یا روانی کودک در خطر است، ادامه وضعیت موجود نیز راهحل محسوب نمیشود.
آیا خانواده میتواند کودک را بهصورت خصوصی برگرداند؟
بازگرداندن کودک به والدین زیستی، بستگان یا یک خانواده دیگر بدون هماهنگی با نهادهای مسئول، میتواند کودک را در معرض ناامنی و بلاتکلیفی قرار دهد. محل زندگی بعدی، زمان انتقال، ملاقاتها و وضعیت سرپرستی باید از مسیر بهزیستی و مرجع قضایی مرتبط پیگیری شود.
نقش مددکار اجتماعی فقط انجام امور اداری نیست. او باید درباره امنیت کودک، توان مراقبتی افراد، سوابق خانوادگی، رابطه عاطفی کودک و پیامدهای انتقال تحقیق کند. تصمیم نهایی نیز باید با توجه به قوانین مربوط به سرپرستی و بالاتر از خواسته بزرگسالان، بر پایه مصلحت کودک گرفته شود.
پیامدهای روانی بازگشت برای کودک چیست؟
کودکی که یکبار جدایی یا بیثباتی را تجربه کرده، ممکن است بازگشت را به شکل دیگری از طردشدن معنا کند؛ حتی اگر بزرگسالان دلیل آن را مشکلات خودشان بدانند. کودکان کمسنتر معمولاً علت اتفاق را به خودشان نسبت میدهند و کودکان بزرگتر ممکن است خشم، سکوت، بیاعتمادی یا مخالفت با مراقب جدید را نشان دهند.
پیامدها به سن، مدت زندگی با خانواده، کیفیت رابطه، نحوه توضیح ماجرا و میزان ثبات پس از انتقال بستگی دارد. نشانههایی مانند کابوس، چسبیدن افراطی به مراقب، افت ناگهانی درس، پرخاشگری، بیاختیاری ادرار یا انزوا باید جدی گرفته شوند؛ البته هیچکدام بهتنهایی تشخیص پزشکی نیستند و برای ارزیابی به متخصص نیاز دارند.
چه چیزی فشار این تغییر را کمتر میکند؟
- اطلاعات را متناسب با سن کودک و بدون دروغ یا مقصرسازی توضیح دهید.
- به کودک اطمینان دهید تصمیم بزرگسالان تقصیر او نیست.
- وسایل شخصی، عکسها، سوابق درمانی و اطلاعات مربوط به عادتهای روزمره او را همراهش بفرستید.
- تا جای ممکن انتقال را با برنامه، معرفی مراقب جدید و حفظ برخی روالهای آشنا انجام دهید.
- پس از انتقال، امکان دسترسی به روانشناس کودک و پیگیری مددکار را فراهم کنید.
والدین فرزندخوانده پیش از چنین تصمیمی چه چیزهایی را بررسی کنند؟
خانواده باید میان «دوره دشوار سازگاری» و «خطر واقعی برای کودک یا اعضای خانواده» تفاوت بگذارد. این بررسی با سرزنش کودک یا پنهانکردن مشکل انجام نمیشود؛ بلکه به گفتوگو با مددکار، ارزیابی سلامت روان، بررسی فشارهای خانوادگی و مشخصکردن توان واقعی مراقبت نیاز دارد.
اگر کودک رفتارهای شدید یا آسیبزننده دارد، نخست باید احتمال مشکلات پزشکی، تجربههای آسیبزا، اختلالات دلبستگی و فشارهای محیطی بررسی شود. تنبیه، تهدید به برگرداندن کودک یا استفاده از جملههایی مانند «تو را پس میدهیم» میتواند ترس از ترکشدن را بیشتر کند و رابطه را دشوارتر سازد.
چنانچه خانواده واقعاً توان ادامه مراقبت را ندارد، پنهانکاری یا نگهداشتن کودک در محیط ناامن به نفع او نیست. اقدام مسئولانه این است که پیش از هر جابهجایی، موضوع بهصورت رسمی اعلام شود و برای انتقالی امن، قابل پیگیری و متناسب با نیازهای کودک برنامهریزی شود.
اگر احتمال بازگشت به خانواده زیستی وجود داشته باشد، چه نکتهای مهم است؟
بازگشت به والدین زیستی یا خویشاوندان فقط با تغییر ظاهری شرایط مانند پیدا شدن شغل یا اعلام آمادگی کافی نیست. توانایی مراقبت باید در عمل و با بررسی شرایط مسکن، امنیت، سلامت، حمایت خانوادگی و توان پاسخگویی به نیازهای عاطفی و آموزشی کودک ارزیابی شود.
همچنین کودک نباید میان دو خانواده برای انتخاب یکی از آنها تحت فشار قرار بگیرد. درباره ملاقات یا انتقال، نظر کودک متناسب با سن و درک او اهمیت دارد، اما مسئولیت تصمیمگیری بر دوش او گذاشته نمیشود. حفظ ارتباط با افراد مهم زندگی کودک نیز فقط زمانی مناسب است که برای او امن و به نفعش باشد.
جمعبندی
بازگشت کودک از فرزندخواندگی باید آخرین راهحلِ بررسیشده و نه واکنشی عجولانه به یک دوره سخت باشد. دلیل هرچه باشد، کودک به توضیح صادقانه و متناسب با سن، انتقال قانونی، مراقب باثبات و حمایت روانی نیاز دارد. خانوادهای که با این تصمیم روبهروست، باید پیش از هر اقدام خصوصی با بهزیستی، مددکار اجتماعی و متخصص سلامت روان کودک مشورت کند.


