تصمیمگیری همیشه در شرایط آرام اتفاق نمیافتد. گاهی درست در شلوغترین و خستهکنندهترین لحظههای زندگی مجبور میشویم تصمیمی بگیریم که میتواند روی کار، رابطه، پول یا آیندهمان اثر بگذارد. مسئله اینجاست که ذهن انسان در شرایط فشار، لزوماً مثل زمانی که آرام است عمل نمیکند.
وقتی خسته، عصبانی یا مضطرب هستیم، توجه ما محدودتر میشود و ممکن است به جای اینکه دنبال بهترین راهحل باشیم، فقط به دنبال راهی بگردیم که فشار فعلی را سریعتر تمام کند. همین موضوع میتواند باعث شود تصمیمی بگیریم که در لحظه احساس خوبی ایجاد میکند، اما بعداً هزینه بیشتری برایمان داشته باشد.
یکی از مهمترین تفاوتهایی که باید در چنین شرایطی بشناسیم، تفاوت بین «تسکین» و «حل مسئله» است. برای مثال، ممکن است ارسال یک پیام تند باعث شود برای چند دقیقه احساس کنیم کنترل شرایط را دوباره به دست گرفتهایم؛ اما این احساس لزوماً به این معنی نیست که مشکل اصلی حل شده است.
احساسات البته دشمن تصمیمگیری نیستند. خشم، ترس، ناراحتی و اضطراب میتوانند اطلاعات مهمی درباره شرایط به ما بدهند. خشم ممکن است نشان دهد مرزی نادیده گرفته شده، ترس میتواند وجود یک خطر را نشان دهد و ناراحتی ممکن است بگوید شرایطی دیگر برای ما قابل ادامه نیست. اما احساسات بیشتر شبیه یک علامت هشدارند تا دستورالعملی برای اینکه دقیقاً چه کاری انجام دهیم.
یکی دیگر از خطاهای رایج در شرایط فشار، گرفتار شدن در انتخابهای دوگانه است. گاهی ذهن به ما میگوید فقط دو راه داریم: یا همهچیز را تحمل کنیم یا کنار بکشیم؛ یا رابطه را ادامه دهیم یا تمامش کنیم؛ یا همین حالا تصمیم بگیریم یا فرصت را از دست بدهیم.
در حالی که بسیاری از موقعیتها گزینههای بیشتری دارند.
پیدا کردن «گزینه سوم» یکی از راههای ساده برای خارج شدن از این حالت است. گزینه سوم لزوماً یک راهحل فوقالعاده نیست؛ ممکن است فقط یک قدم موقت، یک گفتوگو، مذاکره، جمعآوری اطلاعات بیشتر یا عقب انداختن تصمیم نهایی باشد.
البته نباید همه تصمیمها را بیش از حد به تعویق انداخت. تفاوت مهمی بین «مکث کردن» و «فرار از تصمیمگیری» وجود دارد. مکث زمانی مفید است که به ما فرصت میدهد آرامتر شویم، اطلاعات بیشتری به دست بیاوریم و پیامدهای انتخابمان را ببینیم. اما اگر فقط برای اینکه با تصمیم سخت روبهرو نشویم مدام آن را عقب بیندازیم، این مکث تبدیل به تعلل میشود.
برای تشخیص این تفاوت میتوان چند سؤال ساده از خودمان پرسید: اگر اشتباه کنم، هزینه این تصمیم چقدر است؟ اگر امروز تصمیم نگیرم، چه اتفاقی میافتد؟ آیا تصمیم من قابل برگشت است؟ و آیا میتوانم قبل از تصمیم نهایی، یک قدم کوچکتر بردارم؟
این سؤالها کمک میکنند بین تصمیمهای فوری و تصمیمهای برگشتناپذیر تفاوت بگذاریم. انتخاب یک فیلم یا تغییر برنامه یک روزه معمولاً پیامد بزرگی ندارد؛ اما استعفا، پایان دادن به یک رابطه یا یک تصمیم مالی سنگین ممکن است به زمان و بررسی بیشتری نیاز داشته باشد.
در نهایت، تصمیمگیری خوب به معنی همیشه سریع تصمیم گرفتن نیست. از طرف دیگر، همیشه صبر کردن هم نشانه تصمیمگیری درست نیست. مهارت اصلی این است که بفهمیم چه زمانی باید اقدام کنیم، چه زمانی بهتر است مکث کنیم و چه زمانی هنوز به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
گاهی بهترین تصمیم، همان تصمیمی نیست که در لحظه بیشترین آرامش را به ما میدهد؛ بلکه تصمیمی است که مسئله اصلی را بهتر حل میکند و پیامدهایش را آگاهانهتر میپذیریم.



نظرات(۰)