در آغاز قرن بیستم، پسری از خانوادهای تهیدست دلباختهٔ دختری میشود که اشکهایش معجزهوار به مروارید بدل میگردند. او برای رهایی از فقر، این مرواریدها را به رباخواری طماع میفروشد، اما هرچه پول بیشتری به دست میآورد، فاصلهاش از عشق نخستینش بیشتر میشود. در نهایت، میان وفاداری به دختری که دوستش دارد و وسوسهٔ ثروتی که آرامآرام روحش را میبلعد، باید تصمیمی سرنوشتساز بگیرد.
