مادری از بیرون شاید خیلی قشنگ به نظر بیاد؛ بچه‌ای که بغلت کرده، عکس‌های تولد، سفرهای خانوادگی و خونه‌ای که پر از خنده‌ست. ولی واقعیت اینه که پشت همین تصویرهای قشنگ، احساس‌هایی مثل عذاب وجدان، خستگی، پشیمونی، سردرگمی و حتی گاهی دلزدگی هم وجود دارن.

ممکنه یه مامان از خودش ناراحت باشه چون فکر می‌کنه به اندازه کافی برای بچه‌هاش وقت نمی‌ذاره. یکی دیگه از اینکه گاهی دلش می‌خواد چند ساعت از همه‌چیز فرار کنه، احساس گناه کنه. یکی شاید عاشق بچه‌هاش باشه، ولی همزمان دلش برای زندگی قبل از مادر شدن تنگ شده باشه.

و شاید عجیب‌ترین قسمت ماجرا این باشه که خیلی‌ها فکر می‌کنن فقط خودشون چنین احساساتی دارن.

اما واقعیت؟ مادر بودن قرار نیست باعث بشه آدم دیگه هیچ احساس منفی یا متناقضی نداشته باشه.

این اعتراف‌ها شاید نشون بدن که خیلی از چیزهایی که مامان‌ها با خجالت توی ذهنشون نگه می‌دارن، اتفاقاً آن‌قدرها هم عجیب نیست.

«بین بچه‌هام و همسرم گیر کردم و واقعاً خسته‌ام»

یکی از مادرها اعتراف کرده که احساس می‌کنه تمام مدت وسط نیازهای بچه‌ها و همسرش گیر افتاده.

این همون حسیه که خیلی از مادرها تجربه می‌کنن؛ وقتی همه ازشون چیزی می‌خوان و آخر شب که می‌رسه، دیگه چیزی برای خودشون باقی نمونده.

گاهی آدم فقط دلش می‌خواد چند ساعت هیچ‌کس صدایش نکنه و ازش چیزی نخواد.

حتی ممکنه با خودش فکر کنه:

«فقط می‌خوام با بچه‌هام برم یه جایی و از همه‌چی فاصله بگیرم.»

این لزوماً به معنی دوست نداشتن همسر یا بچه‌ها نیست. گاهی فقط یعنی آدم واقعاً خسته شده.

 «برای بچه‌ام دارو شروع کردم، ولی عذاب وجدان ولم نمی‌کنه»

یکی دیگه از مادرها درباره شروع داروی ADHD برای فرزندش نوشته و گفته با وجود اینکه تصمیمش رو گرفته، هنوز احساسات متناقضی داره.

به‌خصوص وقتی پای مادر بودن وسط باشه، خیلی راحت می‌شه هر تصمیمی رو با یک سؤال همراه کرد:

«نکنه انتخاب اشتباهی کردم؟»

«نکنه باید بیشتر صبر می‌کردم؟»

«نکنه مادر خوبی نیستم؟»

این همون عذاب وجدان مادریه که باعث می‌شه حتی وقتی والدین برای کمک به فرزندشون تصمیمی می‌گیرن، باز هم خودشون رو زیر سؤال ببرن.

البته درباره دارو یا درمان کودک، تصمیم باید با نظر پزشک و متخصص گرفته بشه و احساس گناه به‌تنهایی معیار خوبی برای تصمیم‌گیری نیست.

«بچه سوم می‌خوام، ولی می‌ترسم زندگی‌مون سخت‌تر بشه»

گاهی اختلاف نظر بین زن و شوهر درباره بچه‌دار شدن هم می‌تونه تبدیل به یک کشمکش جدی بشه.

یکی از مادرها گفته دوست داره بچه سوم داشته باشه، اما همسرش معتقده با بچه بیشتر، دیگه نمی‌تونن از پس هزینه‌ها بربیان و همچنان سفر برن و از زندگی لذت ببرن.

و راستش این تصمیم اصلاً ساده نیست.

تصمیم برای بچه‌دار شدن فقط درباره این نیست که «بچه دوست داریم یا نه». هزینه‌ها، انرژی، زمان، شرایط روحی، رابطه زوجین و سبک زندگی همگی وارد ماجرا می‌شن.

گاهی دو نفر همدیگه رو دوست دارن، اما درباره تعداد بچه‌هایی که می‌خوان داشته باشن، نظر متفاوتی دارن.

 «از اینکه یه شب بدون بچه‌هام بیرون بمونم احساس گناه می‌کنم»

یه مادر دیگه گفته بابت اینکه می‌خواد یک شب بدون بچه‌هاش جایی بمونه، احساس گناه داره.

این یکی خیلی آشناست، نه؟

بعضی مامان‌ها حتی وقتی بالاخره فرصتی برای استراحت پیدا می‌کنن، به جای اینکه ازش لذت ببرن، ذهنشون شروع می‌کنه به گفتن:

«بچه‌هام الان بدون من چیکار می‌کنن؟»

«نکنه فکر کنن ولشون کردم؟»

«نکنه نباید می‌رفتم؟»

«من برای مادر بودن ساخته نشدم»
«من برای مادر بودن ساخته نشدم»

در حالی که چند ساعت یا حتی یک شب فاصله گرفتن از بچه‌ها، شما رو مادر بدی نمی‌کنه.

مادر هم آدمه و به استراحت، خلوت و زندگی شخصی خودش نیاز داره.

 «سال‌ها مردم رو راضی می‌کردم؛ حالا دارم مرز گذاشتن رو یاد می‌گیرم»

یکی از اعتراف‌ها اصلاً مستقیماً درباره بچه نیست؛ درباره مرزبندیه.

این مادر گفته بعد از اینکه از عادت همیشگی‌اش برای راضی نگه داشتن همه فاصله گرفته و یاد گرفته برای خودش حد و مرز بذاره، احساس خوشحالی بیشتری می‌کنه.

مادرها خیلی وقت‌ها با جمله‌هایی مثل «باید برای بچه‌ات این کار رو بکنی» یا «یه مادر خوب همیشه...» تحت فشار قرار می‌گیرن.

اما واقعیت اینه که همه‌چیز نباید همیشه روی دوش مادر باشه.

گاهی «نه» گفتن به خانواده، دوستان، همسر یا حتی درخواست‌های اضافی، بخشی از مراقبت از خودته.

 «من اصلاً برای مادر بودن ساخته نشدم»

و شاید صادقانه‌ترین اعتراف همین باشه.

یک مادر نوشته:

«من برای مادر بودن ساخته نشدم. عاشق خانواده کوچیکم هستم، ولی دلم برای اون زندگی آزاد و بی‌دغدغه‌ای که قبلاً داشتم تنگ شده.»

این دو جمله می‌تونن همزمان درست باشن.

می‌شه عاشق بچه‌ات باشی و دلت برای زندگی قبل از بچه‌دار شدن تنگ بشه.

می‌شه از داشتن خانواده‌ات خوشحال باشی و گاهی آرزو کنی دوباره یک روز کامل فقط برای خودت داشته باشی.

این احساس‌ها لزوماً با هم تناقض ندارن.

 مادر بودن یعنی همیشه خوشحال بودن؟

نه.

این یکی از مهم‌ترین چیزهاییه که باید درباره والد بودن بدونیم.

مادرها هم مثل هر آدم دیگه‌ای روزهای بد دارن. خسته می‌شن، عصبانی می‌شن، حوصله ندارن، اشتباه می‌کنن و گاهی حتی از انتخاب‌هایی که کردن مطمئن نیستن.

مشکل از جایی شروع می‌شه که فکر کنیم «یک مادر خوب نباید چنین احساساتی داشته باشه.»

همین تصور می‌تونه باعث بشه مادرها احساسات واقعی خودشون رو پنهان کنن و فکر کنن فقط خودشون مشکل دارن.

در حالی که خیلی وقت‌ها چیزی که بیشتر از همه نیاز داریم، نه نصیحت، بلکه این جمله‌ست:

«تو تنها نیستی.»

 پس اگر این احساس‌ها رو داری، مادر بدی هستی؟

نه، صرف داشتن یک احساس، شما رو آدم بدی نمی‌کنه.

مهم اینه که با این احساس‌ها چطور برخورد می‌کنید و وقتی واقعاً تحت فشارید، از چه کسی کمک می‌گیرید.

اگر خستگی، غم، اضطراب یا احساس ناامیدی شدید و مداوم شده، بهتره با یک متخصص سلامت روان صحبت کنید. کمک خواستن ضعف نیست؛ مخصوصاً وقتی قرار نیست همه بار زندگی رو تنهایی به دوش بکشید.

منبع

I'm Not Built To Mother