در «عاشقان ناشناس»، سوسوکه، رئیس یک فروشگاه شکلات که بهخاطر یک آسیب روحی نمیتواند دیگران را لمس کند، با هانا آشنا میشود؛ شکلاتسازی نابغه که بهدلیل ترس از دیدهشدن، هویت واقعیاش را در فروشگاه پنهان کرده است. آشنایی آنها نقطهٔ شروع رابطهای است که بهکمک جادوی شکلات، آرامآرام بر ترسها و فاصلهها غلبه میکند.


















