هشت ساعت خوابیدی.
زنگ ساعت رو خاموش میکنی، از تخت بلند میشی و از نظر منطقی باید سرحال باشی.
ولی هنوز نیم ساعت نگذشته که احساس میکنی میتونی دوباره بخوابی.
ظهر میشه و باز خستهای.
بعد با خودت میگی:
«من که دیشب به اندازه کافی خوابیدم، پس چرا هنوز انرژی ندارم؟»
اولین نکته همینجاست.
ما معمولاً خواب رو فقط با «تعداد ساعت» اندازه میگیریم.
هفت ساعت.
هشت ساعت.
نه ساعت.
اما مدت خواب فقط یکی از بخشهای ماجراست.
ممکنه دو نفر هر دو هشت ساعت در تخت باشن، ولی کیفیت خوابی که تجربه میکنن کاملاً متفاوت باشه.
چون خواب یک حالت ثابت و یکنواخت نیست.
در طول شب، مغز بین مراحل مختلف خواب جابهجا میشه و این مراحل چند بار تکرار میشن.
بنابراین اینکه ساعت یازده شب چشمهات رو ببندی و هفت صبح بیدار بشی، لزوماً به این معنی نیست که هشت ساعت خواب باکیفیت و بدون اختلال داشتی.
ممکنه چند بار در طول شب بیدار شده باشی و حتی همه اون بیداریها رو صبح به خاطر نیاری.
اما یک اتفاق جالب دیگه هم وجود داره.
بعضی روزها بعد از بیدار شدن، مغز انگار هنوز کامل روشن نشده.
چشمهات بازه.
میتونی راه بری.
گوشی رو برداری.
حتی جواب بقیه رو بدی.
ولی تمرکزت پایینه و فقط میخوای دوباره بخوابی.
این حالت اسم داره:
Sleep Inertia یا اینرسی خواب.
اینرسی خواب همون گیجی و سنگینی بعد از بیدار شدنه.
شدتش برای همه یکسان نیست و میتونه تحت تأثیر زمان بیدار شدن، کمبود خواب قبلی و مرحلهای که ازش بیدار شدیم قرار بگیره.
برای همین گاهی ممکنه بعد از یک خواب نسبتاً طولانی هم چند دقیقه یا بیشتر احساس کنی هنوز کاملاً بیدار نشدی.
پس هر خستگی صبحگاهی الزاماً به این معنی نیست که باید دوباره چند ساعت بخوابی.
حالا یک عامل دیگه وارد ماجرا میشه:
ساعت زیستی بدن.
بدن ما فقط به این نگاه نمیکنه که چند ساعت خوابیدیم.
زمان خوابیدن و بیدار شدن هم مهمه.
بدن یک ریتم تقریباً ۲۴ ساعته داره که روی خوابآلودگی، هوشیاری و خیلی از فرایندهای دیگه اثر میذاره.
و یکی از مهمترین چیزهایی که این ساعت رو تنظیم میکنه، نوره.
برای همین نور صبح اهمیت داره.
وقتی صبح در محیط روشن قرار میگیریم، مخصوصاً با نور طبیعی روز، مغز یک نشانه زمانی قوی دریافت میکنه که روز شروع شده.
حالا تصور کن صبح بیدار میشی، پردهها بستهان و مدت زیادی در یک اتاق نسبتاً تاریک میمونی.
بعد مستقیم سراغ گوشی یا لپتاپ میری.
از نظر ساعت روی دیوار روز شروع شده، ولی بدن نشانههای محیطی متفاوتی دریافت میکنه.
این یکی از دلایلیه که داشتن زمان نسبتاً منظم برای خواب و بیداری میتونه مهم باشه.
اگر یک شب ساعت یازده بخوابی، شب بعد سه صبح و شب بعد دوباره دوازده، فقط «تعداد ساعت خواب» تغییر نکرده.
زمانبندی خواب هم مرتب جابهجا شده.
به همین دلیل ممکنه دو شب تقریباً به یک اندازه بخوابی، اما صبح یکی از اونها احساس خیلی متفاوتی داشته باشی.
ولی یه اشتباه رایج دیگه هم وجود داره.
هر چیزی که ما بهش میگیم «خستگی»، خوابآلودگی نیست.
گاهی اصلاً دلمون نمیخواد بخوابیم.
فقط انرژی شروع کردن هیچ کاری رو نداریم.
تمرکز کردن سخته.
از یک کار به کار دیگه میریم.
ذهنمون شلوغه.
و در پایان میگیم:
«خیلی خستهام.»
اینجا ممکنه چیزی که تجربه میکنیم بیشتر به خستگی ذهنی نزدیک باشه.
مثلاً چند ساعت پشت سر هم بین ایمیل، پیام، شبکه اجتماعی، تماس، کار و اعلانهای مختلف جابهجا شدی.
شاید فعالیت فیزیکی زیادی انجام ندادی، ولی توجهت دائماً از یک موضوع به موضوع دیگه منتقل شده.
این نوع درگیری ذهنی هم میتونه احساس خستگی ایجاد کنه.
بیتحرکی هم میتونه ماجرا رو بدتر کنه.
شاید عجیب به نظر برسه، چون وقتی خستهایم معمولاً فکر میکنیم باید کمتر حرکت کنیم.
اما ساعتها نشستن پشت میز یا روی مبل لزوماً باعث نمیشه احساس انرژی بیشتری داشته باشیم.
گاهی بلند شدن، کمی حرکت کردن و قرار گرفتن در نور روز میتونه به افزایش هوشیاری کمک کنه.
یه نکته مهم دیگه هم هست.
گاهی سؤال «چرا با وجود خواب کافی خستهام؟» جواب سادهای مثل ساعت خواب یا نور صبح نداره.
خستگی مداوم میتونه دلایل مختلفی داشته باشه؛ از اختلالات خواب گرفته تا بعضی مشکلات جسمی، داروها یا عوامل دیگه.
مثلاً ممکنه فرد ساعت کافی در تخت باشه، اما کیفیت خوابش به دلیل یک مشکل خواب مناسب نباشه.
بنابراین اگر تقریباً هر روز با وجود فرصت کافی برای خواب خستهای، خوابآلودگی شدید در طول روز داری، اطرافیان میگن هنگام خواب خروپف شدید یا وقفه تنفسی داری، یا خستگی داره روی کار و زندگی روزمرهات اثر میذاره، بهتره مسئله فقط با «بیشتر بخواب» جمعبندی نشه.
اینجا بررسی تخصصی میتونه مهم باشه.
اما برای خستگیهای معمول روزمره، دفعه بعد فقط یک سؤال نپرس:
«چند ساعت خوابیدم؟»
چند سؤال دیگه هم اضافه کن.
زمان خواب و بیدار شدنم چقدر منظم بوده؟
خوابم چند بار قطع شده؟
بعد از بیدار شدن نور روز دریافت کردم؟
تمام روز نشستم؟
و چیزی که الان احساس میکنم واقعاً خوابآلودگیه یا خستگی ذهنی؟
چون ممکنه روی کاغذ هشت ساعت خوابیده باشی...
اما عدد هشت بهتنهایی تمام داستان خواب تو رو تعریف نمیکنه.
گاهی مسئله این نیست که بدن میگه:
«بیشتر بخواب.»
ممکنه چیزی که باید بفهمی این باشه که چه زمانی خوابیدی، چطور خوابیدی و بعد از بیدار شدن چه اتفاقی برای بدنت افتاده.
و شاید دفعه بعد که بعد از هشت ساعت خواب باز هم گفتی «چرا اینقدر خستهام؟»، به جای اینکه فقط ساعتهای خوابت رو بشمری، اول ببینی اون هشت ساعت واقعاً خوابت با کیفیت بوده؟
نظرات(۰)