پس از پایان اشغال نروژ در جنگ جهانی دوم، ویدکون کویسلینگ، آنکه نامش مترادف با «خائن» شده است؛ در زندان آکرشوس به انتظار محکومیت و اعدام خود مینشیند. ماجرا از دید ملاقاتهای او با یک کشیش زندانی، پدر پِدر اولسن، روایت میشود؛ مردی مأمور شده تا به او آرامش روحی دهد و شاید راهی به سوی پشیمانی و بخشش بیابد. این تقابل میان ایمان، وجدان و تباهکاری سیاسی، فیلم را به اثری پرتنش، روانشناسانه و انسانی تبدیل میکند.
