انمارو، خونآشامی ۴۵۰ ساله، روزها در حمام عمومی محله کار میکند، اما در پس ظاهر آرامش، در جستجوی چیزی بسیار خاص است: خون یک نوجوان هجدهسالهٔ پاک و بیتجربه. در همین میان، ریهیتو، پسر پانزدهسالهٔ صاحب حمام، وارد دوران پرآشوب بلوغ میشود. نگاههای مرموز رانمارو و حضور معلمی اسرارآمیز، احساسات تازهای را در او بیدار میکنند. رانمارو تلاش میکند مانع ورود ریهیتو به دنیای روابط عاشقانه پیش از رسیدن به هجده سالگی شود؛ تلاشی که هم ریشه در وسوسههای تاریکش دارد و هم در راز عجیبی که سرنوشت آنها را به هم پیوند میزند.
