در دل جنگلی انبوه و فراموششده، جایی که خورشید بهندرت به زمین میرسد، گروهی ماجراجو در پی افسانههای گنجی گمشده، به کلبهای فرسوده و وهمآلود برمیخورند. اما این کلبه، مکانی متروکه نیست؛ بلکه آشیانهی نیروهایی کهن و خبیث است. طولی نمیکشد که درهای کلبه، چونان دهانهی غاری تاریک، پشت سرشان بسته میشود و آنها خود را در رقصی مرگبار با ارواح خشمگین و تلههای روانی مییابند. هر سایه، نجوا و هر ترک چوبی، فریادی از گذشتهای هولناک است که حالا زندگان را به قربانگاه میخواند. آیا گنجی که به دنبالش بودند، کلید رستگاری است یا مهر ورود به جهنمی ابدی؟
