گاهی بزرگترین ترس ما آن است که کسی ما را به خاطر آن چه که در واقعیت و باطن هستیم، دوست داشته باشد. نیکا هنگامی که هشت ساله است پدر و مادر خود را در یک تصادف رانندگی از دست میدهد و در یک یتیمخانه بزرگ میشود. سالها بعد، نیکا که یک دختر نوجوان است، توسط آنا و نورمن میلیگان به فرزندی پذیرفته میشود. این زوج یک نوجوان بداخلاق دیگر هم به نام ریگل را نیز به فرزندی قبول میکنند اما…










