«جاش مککال»، مردی خانوادهدوست، به همراه همسرش «ریچل» و پسرشان «مکس»، از زندگی شهری به خانهای روستایی نقل مکان میکنند. اما آرامش آنها با وقوع تصادفی مرگبار در پیچ تند جادهای مقابل خانهشان برهم میخورد. جاش، تحت تأثیر این حادثه، بهتدریج به وسواس نجات قربانیان تصادفها دچار میشود. این وسواس، او را به مسیر خطرناکی میکشاند که نهتنها آرامش خانوادهاش را تهدید میکند، بلکه مرز میان قهرمانی و جنون را برایش محو میسازد.










