صادق جوانی سرکش است که پدرش او را برای تحصیل در رشته کشاورزی به استانبول فرستاده، ولی صادق در دانشگاه به فعالیتهای سیاسی مشغول بوده و تبدیل به یک خبرنگار جناح چپ در دهه ۷۰ می شود در حالی که پدرش دوست داشته او مهندس کشاورزی شده و کنترل مزرعه خانوادگی شان را به عهده بگیرد. در صبح ۱۲ سپتامبر سال ۱۹۸۰ وقتی کشور درگیر یک کودتا است آنها نمی توانند خود را به بیمارستان و پزشک برسانند و ....










