اولایو پس از اخراج از کار و تمام شدن رابطهاش، تصمیم میگیرد برای تمدد اعصاب، یک آخر هفته را به اطراف شهر رفته و زمانی را به تنهایی در سکوت و آرامش آنجا سپری کند. او خانهای را از یک مرد بیوه اجاره میکند، مردی که در ظاهر هیچ نشانهاش از تمایلات روانپریشانه و دیوانهوارش نشان نمیدهد...










