من هر موضوع کوچیکی رو میخوام با همسرم مطرح کنم، آخرش یا اون فکر میکنه دارم ایراد میگیرم یا خودم از ترس دعوا حرفم رو نصفه میخورم. کس دیگه هم این مشکل رو داشته؟ چطور شروع میکنید که طرف مقابل گارد نگیره
۰
۱۱ نظر
برای شرکت در گفتگو وارد شوید
با ورود میتوانید نظر بدهید، پاسخ دهید و گفتگوها را دنبال کنید.
نمیدونم برای همه جواب بده، ولی من اول میگم «میخوام یه چیزی بگم، دنبال دعوا نیستم فقط دوست دارم شنیده بشم». بعد به جای تو همیشه، از حس خودم و همون اتفاق مشخص حرف میزنم
برای من گفتن «دنبال دعوا نیستم» گاهی خودش فضا رو حساستر میکرد. بهتر جواب گرفتم وقتی زمانش رو میپرسم و خیلی کوتاه میگم «یه موضوع کوچیک هست، الان حوصله داری دربارهش حرف بزنیم؟»
من گاهی حرفم را اول برای خودم توی یکی دو جمله مرتب میکنم که از شاخه به شاخه نپرم. بعد میگم «یه چیزی ذهنم رو درگیر کرده، میشه کمکم کنی بهتر بفهممش؟» این مدل کمتر شبیه گلایه درمیاد
من با پیام دادن شروع میکنم؛ چون رو در رو زود لحنم میپره و حرفم بد منتقل میشه. فقط مینویسم چه چیزی اذیتم کرده و آخرش میپرسم برداشت تو از این ماجرا چیه، نه اینکه فوری جواب بخوام
من به جای شروع با خود مشکل، اول میگم «میخوام یه چیزی رو بگم که بینمون بهتر بشه». بعد فقط از حس خودم میگم، مثلا «وقتی بیخبر برنامه عوض میشه گیج میشم»، نه اینکه بگم تو همیشه اینطوریای
آره این ترس از دعوا باعث میشه آدم اصل حرفش رو هم نگه داره. من سعی میکنم اول بگم «ممکنه درست برداشت نکرده باشم، ولی این بخشش منو ناراحت کرد»؛ این جمله فضا رو کمتر اتهامی میکنه
من وسط خستگی یا عجله اصلا موضوع جدی باز نمیکنم؛ میذارم فضا عادی شود و میگویم «یه حرف کوتاه دارم، فقط میخوام شنیده بشه». بعد هم اگر صداها بالا رفت، همان لحظه ادامه نمیدهم
۱۱ نظر
نمیدونم برای همه جواب بده، ولی من اول میگم «میخوام یه چیزی بگم، دنبال دعوا نیستم فقط دوست دارم شنیده بشم». بعد به جای تو همیشه، از حس خودم و همون اتفاق مشخص حرف میزنم
برای من گفتن «دنبال دعوا نیستم» گاهی خودش فضا رو حساستر میکرد. بهتر جواب گرفتم وقتی زمانش رو میپرسم و خیلی کوتاه میگم «یه موضوع کوچیک هست، الان حوصله داری دربارهش حرف بزنیم؟»
من موضوع را وسط خستگی یا عجله پیش نمیکشم و فقط همان یک اتفاق را میگویم؛ اینطوری بحث کش پیدا نمیکند
برای من پرسیدن زمان مناسب هم جواب نداد؛ بهتر شد همون اول بگم «از این اتفاق ناراحت شدم، میخوام فقط راهحلش رو پیدا کنیم»
من گاهی حرفم را اول برای خودم توی یکی دو جمله مرتب میکنم که از شاخه به شاخه نپرم. بعد میگم «یه چیزی ذهنم رو درگیر کرده، میشه کمکم کنی بهتر بفهممش؟» این مدل کمتر شبیه گلایه درمیاد
من با پیام دادن شروع میکنم؛ چون رو در رو زود لحنم میپره و حرفم بد منتقل میشه. فقط مینویسم چه چیزی اذیتم کرده و آخرش میپرسم برداشت تو از این ماجرا چیه، نه اینکه فوری جواب بخوام
من به جای شروع با خود مشکل، اول میگم «میخوام یه چیزی رو بگم که بینمون بهتر بشه». بعد فقط از حس خودم میگم، مثلا «وقتی بیخبر برنامه عوض میشه گیج میشم»، نه اینکه بگم تو همیشه اینطوریای
آره این ترس از دعوا باعث میشه آدم اصل حرفش رو هم نگه داره. من سعی میکنم اول بگم «ممکنه درست برداشت نکرده باشم، ولی این بخشش منو ناراحت کرد»؛ این جمله فضا رو کمتر اتهامی میکنه
من وسط خستگی یا عجله اصلا موضوع جدی باز نمیکنم؛ میذارم فضا عادی شود و میگویم «یه حرف کوتاه دارم، فقط میخوام شنیده بشه». بعد هم اگر صداها بالا رفت، همان لحظه ادامه نمیدهم
برای من وقتی بهتر پیش میره که قبلش میپرسم «الان حوصله داری درباره یه موضوع کوچیک حرف بزنیم یا بعدا؟»؛ همین اجازه گرفتن گاردش رو کمتر میکنه