نشونه های انرژی زنانه چیه
- شهین احمدی: درک کردنش اولش سخته. من وقتی دیدم دیگه لازم نیست هر اتفاقی افتاد سریع بپرم وسط و کنترل همه چی رو بگیرم و میتونم با آرامش اجازه بدم جریان پیش بره، فهمیدم انرژی زنانهام برگشته
- عایشه آقایی: راستش من وقتی دیدم دیگه برای هر چیز کوچیک لج نمیجنگم و یاد گرفتم فقط پذیرش کنم، حس کردم این انرژی تو وجودمه
- علیا طاهری: درک این موضوع واقعا گیجکنندهست. من وقتی دیدم دیگه سخت نمیگیرم و راحتتر از قبل با احساساتم کنار میام و به جای جنگیدن، نرمتر برخورد میکنم، متوجه شدم این حس تو وجودمه
- رفیعه رحیمی: حق داری چون تعریفهاش خیلی پراکنده است. من وقتی دیدم دیگه لازم نیست برای جلب توجه یا تایید بقیه کلی تلاش کنم و فقط با بودن در آرامش حس خوبی دارم، فهمیدم این انرژی تو وجودمه
- آنیتا سلطانی: به نظر من این چیزها نشونه قطعی نیست، من فقط وقتی حسش کردم که یاد گرفتم از محیط اطرافم لذت ببرم و دیگه مدام درگیر رسیدن به یه هدف خاص نباشم
- هیفا احمدی: به نظر من وقتی میبینی دیگه لازم نیست هر لحظه کنترل همه چیز رو داشته باشی و میتونی روی جریان زندگی اعتماد کنی، یعنی اون انرژی رو داری
- رمیصا مرادی: نمیدونم برای همه جواب بده یا نه، ولی من وقتی دیدم دیگه با هر اتفاق کوچیکی نمیجنگم و میتونم فقط تماشا کنم، حسش کردم
- گیسا امینی: من وقتی دیدم شهودم بیشتر جواب میده و به جای منطق خشک، بیشتر به حس درونیم اعتماد میکنم، فهمیدم این انرژی تو وجودمه
- آویسا محمودی: من وقتی دیدم دیگه نیاز ندارم هرچیزی رو با منطق ثابت کنم و فقط با شنیدن و درک احساسات بقیه ارتباط میگیرم، متوجهش شدم. انگار یه جور آرامش درونی اومد جای اون عجلههای همیشگی برای رسیدن به نتیجه
- اسرا طاهری: من وقتی دیدم دیگه لازم نیست برای هر کاری بجنگم و یاد گرفتم با نرمش و انعطاف به خواستههام برسم، فهمیدم این انرژی رو دارم
صفحه بعد نظراتصفحه ۱ از ۲ (۱۵ نظر ریشه)
۱۸ نظر
درک کردنش اولش سخته. من وقتی دیدم دیگه لازم نیست هر اتفاقی افتاد سریع بپرم وسط و کنترل همه چی رو بگیرم و میتونم با آرامش اجازه بدم جریان پیش بره، فهمیدم انرژی زنانهام برگشته
راستش من وقتی دیدم دیگه برای هر چیز کوچیک لج نمیجنگم و یاد گرفتم فقط پذیرش کنم، حس کردم این انرژی تو وجودمه
درک این موضوع واقعا گیجکنندهست. من وقتی دیدم دیگه سخت نمیگیرم و راحتتر از قبل با احساساتم کنار میام و به جای جنگیدن، نرمتر برخورد میکنم، متوجه شدم این حس تو وجودمه
حق داری چون تعریفهاش خیلی پراکنده است. من وقتی دیدم دیگه لازم نیست برای جلب توجه یا تایید بقیه کلی تلاش کنم و فقط با بودن در آرامش حس خوبی دارم، فهمیدم این انرژی تو وجودمه
به نظر من این چیزها نشونه قطعی نیست، من فقط وقتی حسش کردم که یاد گرفتم از محیط اطرافم لذت ببرم و دیگه مدام درگیر رسیدن به یه هدف خاص نباشم
به نظر من وقتی میبینی دیگه لازم نیست هر لحظه کنترل همه چیز رو داشته باشی و میتونی روی جریان زندگی اعتماد کنی، یعنی اون انرژی رو داری
نمیدونم برای همه جواب بده یا نه، ولی من وقتی دیدم دیگه با هر اتفاق کوچیکی نمیجنگم و میتونم فقط تماشا کنم، حسش کردم
من وقتی دیدم شهودم بیشتر جواب میده و به جای منطق خشک، بیشتر به حس درونیم اعتماد میکنم، فهمیدم این انرژی تو وجودمه
من وقتی دیدم دیگه نیاز ندارم هرچیزی رو با منطق ثابت کنم و فقط با شنیدن و درک احساسات بقیه ارتباط میگیرم، متوجهش شدم. انگار یه جور آرامش درونی اومد جای اون عجلههای همیشگی برای رسیدن به نتیجه
من وقتی دیدم دیگه لازم نیست برای هر کاری بجنگم و یاد گرفتم با نرمش و انعطاف به خواستههام برسم، فهمیدم این انرژی رو دارم