نوجوانی یه دوره عجیبوغریبه؛ نه دیگه بچهای، نه هنوز کاملاً بزرگسال شدی. از یه طرف تغییرات جسمی و هورمونی شروع شده، از طرف دیگه مدرسه، خانواده، دوستها و هزار جور فشار دیگه هم هست. برای همین خیلی از نوجوانها تو این سن احساس میکنن کسی واقعاً درکشون نمیکنه.
اما چیزی که شاید برای والدین مهمتر باشه اینه که خیلی از رفتارهای این دوره، لزوماً از «لجبازی» یا «بیادبی» نمیان. نوجوان ممکنه خودش هم ندونه دقیقاً چرا اینقدر عصبانی، گیج یا حساسه.
نوجوانها بیشتر با چه مشکلاتی روبهرو میشن؟
مشکلات نوجوانها خیلی متنوعه و البته برای همه یکسان نیست. بعضی از رایجترین چیزهایی که ممکنه نوجوان در این سن تجربه کنه اینها هستن:
- اعتمادبهنفس پایین و نگرانی درباره ظاهر
- استرس و فشار درسی
- قلدری و تمسخر شدن توسط همسالان
- احساس غم و افسردگی
- وابستگی زیاد به اینترنت و شبکههای اجتماعی
- سیگار، الکل یا مواد
- فشار دوستان و همسالان
- رقابت و مقایسه شدن
- رفتارهای لجبازانه و مخالفت با والدین
- کنجکاوی درباره رابطه عاطفی و جنسی
البته داشتن یکی از این مشکلات به این معنی نیست که حتماً مشکل دیگری هم به وجود میاد. اما خیلی وقتها این مسائل میتونن روی هم اثر بذارن.
مثلاً نوجوانی که مدام خودش رو با بقیه مقایسه میکنه، ممکنه اعتمادبهنفسش پایین بیاد و همین موضوع باعث اضطراب یا گوشهگیریش بشه.
از کجا بفهمیم حال نوجوانمون خوب نیست؟
قرار نیست هر تغییر رفتاری رو فوراً بحران حساب کنیم. بالا و پایین شدن خلقوخو در نوجوانی طبیعیه، اما بعضی تغییرات اگر شدید یا مداوم باشن، ارزش توجه بیشتری دارن.
مثلاً:
- خوابش خیلی بیشتر یا کمتر از قبل شده
- اشتهاش تغییر محسوسی کرده
- دیگه به کارهایی که قبلاً دوست داشته علاقهای نداره
- افت تحصیلی پیدا کرده
- بیشتر از قبل خودش رو از خانواده و دوستان دور میکنه
- مدام مضطرب یا عصبیه
- احساس بیارزشی یا ناامیدی میکنه
این تغییرات بهتنهایی تشخیص هیچ اختلالی نیستن، اما میتونن نشونهای باشن که بهتره با نوجوان صحبت کنیم و ببینیم چه چیزی داره اذیتش میکنه.
اول از همه، احساساتش رو مسخره نکنید
شاید برای یک بزرگسال، دعوای نوجوان با دوستش یا نگرانی درباره ظاهرش خیلی بزرگ به نظر نرسه.
ولی برای خود نوجوان، این اتفاقها واقعاً مهمن.
جملههایی مثل:
«این که چیزی نیست!»
«تو هنوز بچهای، این چیزا رو نمیفهمی.»
«همه تو سن تو همینن.»
معمولاً کمکی نمیکنن.
به جاش میتونیم بگیم:
«میفهمم این موضوع خیلی ناراحتت کرده. میخوای برام تعریف کنی چی شده؟»
همین که نوجوان احساس کنه قرار نیست بابت حرف زدنش سرزنش بشه، میتونه شروع خوبی برای یک رابطه بهتر باشه.
درباره چیزهای حساس هم باید حرف بزنیم
نوجوانها امروز خیلی بیشتر از نسلهای قبل به اطلاعات مختلف دسترسی دارن؛ مخصوصاً از طریق اینترنت.
پس اینکه درباره رابطه، سکس، مواد، الکل، امنیت اینترنت و حتی فشار دوستان با نوجوان حرف نزنیم، باعث نمیشه این چیزها از زندگیاش حذف بشن.
اتفاقاً ممکنه اطلاعاتش رو از جایی بگیره که اطلاعات درست و قابل اعتمادی نداره.
حرف زدن درباره این موضوعات به معنی تأیید کردن همه رفتارها نیست. میشه همزمان اطلاعات درست داد، حد و مرز تعیین کرد و درباره خطرها هم صادقانه حرف زد.
مهمتر از همه اینکه این صحبتها نباید فقط یک سخنرانی یکطرفه باشه. بهتره نوجوان بدونه هر وقت سؤال یا نگرانیای داشت، میتونه بدون ترس از دعوا سراغ والدینش بیاد.
برای اینترنت هم قانون داشته باشید، ولی فقط قانون نذارید
این روزها اینترنت تقریباً بخش جدانشدنی زندگی نوجوانهاست. بنابراین اینکه بگیم «گوشی رو بده من» و تمام، معمولاً راهحل خیلی خوبی نیست.
بهتره قوانین مشخصی داشته باشید؛ مثلاً چه زمانی از اینترنت استفاده بشه، چه اطلاعاتی نباید با دیگران به اشتراک گذاشته بشه و اگر اتفاق مشکوکی افتاد، باید به چه کسی خبر بده.
اما یه چیز خیلی مهم وجود داره: نوجوان باید بدونه چرا این قوانین وجود دارن.
وقتی فقط دستور میشنوه، احتمالاً بیشتر مقاومت میکنه. ولی وقتی دلیل محدودیتها رو بدونه، احتمال اینکه خودش هم مراقب امنیتش باشه بیشتر میشه.
ظاهر نوجوان رو تبدیل به میدان جنگ نکنید
«چاقم؟»
«خیلی لاغرم؟»
«قدم کوتاهه؟»
«چرا شبیه فلانی نیستم؟»
نگرانی درباره ظاهر در نوجوانی خیلی رایجه و شبکههای اجتماعی هم میتونن این مقایسهها رو شدیدتر کنن.
اینجا واکنش والدین خیلی مهمه.
اگر نوجوان درباره ظاهرش نگرانه، سریع نگید:
«نه بابا، خیلی هم خوشگلی!»
ممکنه نیتتون خوب باشه، ولی بهتره اول اجازه بدید درباره چیزی که اذیتش میکنه حرف بزنه.
به جای تمرکز دائم روی ظاهر، کمکش کنید ارزش خودش رو فقط به وزن، قد، پوست، مو یا لباسش گره نزنه.

احترام دوطرفه رو جدی بگیرید
نوجوان نیاز داره احساس کنه نظرش شنیده میشه.
این به معنی این نیست که والدین باید با هر تصمیمی موافقت کنن. میشه با یک تصمیم مخالف بود و در عین حال با احترام دربارهاش صحبت کرد.
وقتی نوجوان همیشه با تحقیر، مقایسه یا سرزنش روبهرو بشه، احتمالاً اعتمادبهنفسش آسیب میبینه و کمکم ترجیح میده مشکلاتش رو اصلاً با خانواده در میون نذاره.
اما وقتی بفهمه نظرش ارزش شنیده شدن داره، حتی اگر در نهایت تصمیم والدین متفاوت باشه، رابطه سالمتری شکل میگیره.
زیادی کنترلش نکنید؛ اعتماد هم لازمه
چک کردن مداوم گوشی، بازجویی کردن، پرسوجو از همه دوستها و شک کردن به هر حرف نوجوان شاید از نگرانی والدین بیاد، اما میتونه نتیجه برعکس داشته باشه.
نوجوانی که احساس میکنه هیچ حریم خصوصیای نداره، ممکنه بیشتر مخفیکاری کنه.
اعتماد البته یکشبه ساخته نمیشه. باید کمکم شکل بگیره و در کنارش مرزهای مشخصی هم وجود داشته باشه.
هدف این نیست که نوجوان رو کاملاً آزاد بذاریم یا تمام زندگیاش رو کنترل کنیم؛ هدف اینه که کمکم یاد بگیره خودش هم مسئول تصمیمهاش باشه.
کاری کنید خانه جای امنی برای حرف زدن باشه
شاید مهمترین چیزی که یک نوجوان نیاز داره این باشه که بدونه:
«اگر یه مشکلی برام پیش اومد، میتونم به مامان و بابام بگم و قرار نیست اول سرم داد بزنن.»
این موضوع مخصوصاً درباره قلدری، فشار دوستان، رابطه عاطفی، آزار و مشکلات اینترنتی خیلی مهمه.
قرار نیست والدین همیشه جواب همهچیز رو بدونن. گاهی حتی گفتن «نمیدونم، ولی بیا با هم راهش رو پیدا کنیم» خیلی بهتر از اینه که بخوایم فوری نصیحتش کنیم.
اگر لازم شد، از متخصص کمک بگیرید
گاهی صحبت با خانواده کافی نیست و نوجوان واقعاً به کمک تخصصی نیاز داره.
اگر تغییرات رفتاری شدید و مداوم شده، عملکرد تحصیلی یا روابطش به شکل جدی آسیب دیده یا خودش درباره آسیب زدن به خودش یا ناامیدی شدید صحبت میکنه، بهتره موضوع رو جدی بگیرید و از یک متخصص سلامت روان کمک بگیرید.
کمک گرفتن به این معنی نیست که والدین شکست خوردن؛ اتفاقاً یعنی متوجه شدن مشکل نیاز به حمایت بیشتری داره.
در نهایت، نوجوان بیشتر از یک والد بینقص به یک آدم قابل اعتماد نیاز داره
نوجوانی دوره راحتی نیست. بدن، احساسات، روابط و نگاه آدم به خودش، همه دارن تغییر میکنن و طبیعی هم هست که نوجوان گاهی ندونه با این همه تغییر باید چه کار کنه.
قرار نیست والدین برای تکتک مشکلات نوجوان یک جواب آماده داشته باشن.
گاهی بهترین کاری که میشه کرد اینه که گوش بدیم، قضاوت نکنیم، مرز بذاریم، اعتماد کنیم و وقتی لازم شد کمک بگیریم.
نوجوانی بالاخره میگذره؛ چیزی که میمونه، رابطهایه که در این سالها با فرزندمون ساختهایم.
منبع

